ميرزا حسن حسينى فسايى

324

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كه در هفتصد و پنج و تسعين ز هجرت * دهم شب ز ماه رجب چون غنودند چو خرمابنان در زمانها برستند * چو تره به اندك زمانى درودند « 1 » [ وقايع فارس در روزگار تا پايان كار آل مظفر ] و سلطنت آل مظفر به انقراض رسيد و زمان پادشاهى آنان از سال 723 « 2 » تا 795 به هفتاد و دو سال رسيد و هفت نفر از آنها پادشاهى كردند « 3 » : امير مبارز الدين ، شاه شجاع ، شاه محمود ، شاه زين العابدين ، شاه منصور ، شاه سلطان احمد ، شاه يحيى . « 4 » [ وقايع فارس در روزگار اميرزاده پير محمد ] اميرزاده عمر شيخ به آسانى نواحى فارس را منتظم داشت و قلاع را متصرف گشت و خراسان را آبادان داشت و فرزندان او را جز اميرزاده بايقرا ، از ماوراء النهر به شيراز آوردند . در سال 796 : كه حضرت صاحبقران از فتح بغداد فارغ گشت و قاصد ديار بكر گرديد ، ايلچى به فارس فرستاده ، اميرزاده ، عمر شيخ را احضار داشت كه با سپاه فارس و عراق از راه كوه‌كيلويه در حركت آمده به اردوى شهريار آفاق ملحق شود و چون اميرزاده در سيرجان كرمان به محاصره قلعه آن مشغول بود ، بعد از اطلاع ، جماعتى را براى محاصره گذاشته به شيراز آمده تدارك يورش را مهيا كرده امير سونجاك ، به ضبط ممالك فارس مأمور نمود و تعمير قلعه پهن‌دژ را كه شاه شجاع آن را خراب كرده بود ، بر عهده كفايت او قرار داد و فرزند خود اميرزاده اسكندر را در شيراز نايب خود فرمود و پسر ديگر خود اميرزاده پير محمد را مصحوب خويش نمود و با سپاه خونخوار از شولستان و كوه‌كيلويه گذشته « 5 » ، متوجه ديار بكر گرديد و چون از كردستان عبور نمود به قلعهء مختصرى كه او را خرمان‌يو « 6 » گويند رسيد ، چون مطالبه غله و علوفه از اهل قلعه نمودند ، آنها تمرد كرده ، اميرزاده عمر شيخ ، بر تل بلندى ايستاد كه حكم به يورش دهد ناگاه تيرى از جانب قلعه بر شريان « 7 » اميرزاده رسيده در زمان مرغ روحش ، قفس تن را بدرود نمود و لشكريان آن قلعه را به قهر و غلبه گرفته ، اهلش را كشتند . پيوسته به قصد ما از اين دشت * بگشاده كمان كش قضا شست كس جان ز جفاى او نبرده است * تيرش همه بر نشانه خورده است « 8 » چون سپاه فارس و عراق از سپهسالار خود مأيوس گشتند توكل بهادر را روانه اردوى صاحبقران داشتند و بعد از ورود او و اطلاع امرا بر واقعه ، كسى را ياراى رسانيدن آن قضيه را به حضرت صاحبقران نبود ، نه زبان گفتن داشتند و نه روى نهفتن ، مشكل همه آن است كه ما مشكل خود را * گفتن نتوانيم و نهفتن نتوانيم عاقبت بعد از اتحاد آراء اين واقعه هائله را به عرض رسانيدند و صاحبقران به اصطباء خالى از

--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 325 . ( 2 ) . در متن : ( 743 ) با توجه به هفتاد و دو سال از تاريخ مغول ، ص 442 ، تصحيح شد . ( 3 ) . در متن : ( كرده ) . ( 4 ) . مرحوم اقبال سالهاى سلطنت اين هفت تن را چنين نوشته است : امير مبارز الدين ( 723 تا 760 ) ، شاه محمود ( 760 تا 777 ) ، سلطان احمد ( 760 تا 795 ) ، شاه يحيى ( 760 تا 795 ) ، شاه شجاع ( 760 تا 786 ) ، سلطان زين العابدين ( 786 تا 790 ) ، شاه منصور ( 790 تا 795 ) . ر ك : تاريخ مغول ، ص 442 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 228 . ( 6 ) . در متن : ( خرمان‌پو ) بر طبق روضة الصفا ، ج 6 ، ص 228 ، ضبط شد . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 459 ، ( خرماتو ) . ( 7 ) . در متن : ( شيريان ) . ( 8 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 459 . و روضة الصفا ، ج 6 ، ص 229 .